تبلیغات
وبلاگ بچه های om23
قالب وبلاگ

وبلاگ بچه های om23
بچه (های؟!) اپتومتری ورودی 89 دانشگاه ایران،فارغ التحصیلان n + 93 دانشگاه تهران... 
همون اولش گفته باشم!طولانیه!اگه حوصله ی خوندن مطلب طولانی ندارید،الکی ادامه مطلب هم کلیک نکنید!...ولی من خوشم اومد ازش...مخصوصا آخراش که خیلی قشنگه....هیچی هم نمیخونید،حداقل آخراش رو یه نگاهی بندازید...از ما گفتن...


*باریکلا به همتون که دارید میکروب شناسی میخونید در حد لالیگا!...آفـــــــــــــــــــــــــریــــــــــــــــــــن!

ادامه مطلب
[ جمعه 30 دی 1390 ] [ ساعت 13 و 30 دقیقه و 10 ثانیه ] [ Felice Rivarez ]
سلام
....
بابا ایـــــــــــــول...
یعنی اگه من نباشم،شما کلا باید در این وبلاگ رو تخته کنید بره پی کارش!!!...باشه!آقـــــــــــا!قبول!وبلاگ چیز بدرد نخوریه...اونم تو کلاس ما...خودمونم خرابش کردیم...فکر نکنید میخوام ازتون بازدید گدایی کنم!یا از نویسنده های عزیزمون مطلب!نــــــــــــــــــــــــــه!اصلا چه فایده ای به حال من داره؟!!
حرف یه چیز دیگه اس...
خب عادی بود که وبلاگ ماهم اون اوایل کارش خیلی گرم بگیره و بعد کم کم دعوامون بشه،و تکراری بشه و سرد بشه و خلوت و خلوت وخلوت تر...تو خیلی از وبلاگ های کلاسی،سیر تحولات وبلاگ همینه...وبلاگ ماهم مستثنی نبود...مسئله ای نیست...هیچ اشکالی هم به هیچ کس وارد نیست...
من مسئله ام-حداقل با خودم- اینه که فکر نمیکردم از کنار یه چیزایی که یه زمانی واسشون اینقدر ارزش قائل بودیم،اینقدر راحت رد بشیم...قبول این که وبلاگ ما-وکلاس ما- به این سادگی تسلیم این مسئله ی ساده ی خیلی عادی شد،زیاد سخت نیست...ولی...همچی یه خورده جالب نیست!...این دقیقا به این معنیه که ما درمورد ساختن این وبلاگ اشتباه کردیم!یعنی تقریبا همه اینو پذیرفتید که اشتباه کردید؟!!!!
اشتباه!
چیزی که عمرا هیچکدوممون جنبه پذیرشش رو نداریم!(خودمم میگم100%)...
شاید زبونی هیشکی نگه،ولی عملا هممون با این کارمون اقرار میکنیم که اشتباه کردیم...
من یه جورایی آخرین بازمانده ی این وبلاگم!!!
زیاد اینترنت میام...وبلاگم همینطوری یه مطلبی میذارم...
نه توقع نظر از کسی دارم(یعنی دیگه ندارم!قبلنا که داشتم!!)،نه انتظار دارم بقیه نویسنده ها مطلب بذارن...شایدم یوزر نیم پسورداتون رو گم کردین؟!!...
من به بقیه کاری ندارم...
قبول دارم شاید کسی اصلا حوصله نداره وب بیاد!چه برسه وبلاگ!
پس فقط خودمو میگم...
من اگه وبلاگ میام و مطلب میذارم،فقط یه دلیل داره...
من تو کتم نمیره که به این راحتی از کاری که یه زمانی واسم ارزش داشت کنار بکشم...
کلاسمون-اگرچه واقعا به دلم نمیشینه-ولی واسم احترام داره...
....
خوش به حالتون که حوصله ی درس دارید حداقل!
ما که نداریم...!
موفق باشید همگی...
فعلا

[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ ساعت 03 و 09 دقیقه و 55 ثانیه ] [ Felice Rivarez ]
سه جادوگر به سه تا ساعت سواچ نگاه میکنند؛ اگر گفتید کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند؟!
.
.
.
.
... ... ... .
الان پیش خودتون میگین خب که چی؟
این که چیز جالبی نبود،
حالا انگلیسیشو بخونید
.
.
.
..
.
Three witches watch three Swatch watches.
 Which witch watch which Swatch watch

[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ ساعت 03 و 06 دقیقه و 05 ثانیه ] [ Felice Rivarez ]
اونم با چه مشقتی!از زیر امتحانا جون سالم دربیار،4سال جوونیتو بذار،اونوقت این میشه حقت!

تا دلتون بسوزه!{شکلک:یک متر و نیم زبون!}

ادامه مطلب
[ جمعه 23 دی 1390 ] [ ساعت 10 و 18 دقیقه و 32 ثانیه ] [ Felice Rivarez ]
بهترین لحظات زندگی کردن...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 13 دی 1390 ] [ ساعت 00 و 58 دقیقه و 08 ثانیه ] [ Felice Rivarez ]
باختم.بد جوری هم باختم.نمی تونم حرف بزنم.نمی تونم داد بزنم.
ادامه مطلب
[ دوشنبه 12 دی 1390 ] [ ساعت 00 و 46 دقیقه و 16 ثانیه ] [ حمیدرضا افصح وکیلی ]
بقولِ عبدالله یادش بخیر...فکر میکنم همه چیز درست میشه،ولی اگه امین بذاره....بقولِ سهراب جون...
ادامه مطلب
[ یکشنبه 4 دی 1390 ] [ ساعت 16 و 25 دقیقه و 51 ثانیه ] [ حمیدرضا افصح وکیلی ]
[ یکشنبه 4 دی 1390 ] [ ساعت 01 و 00 دقیقه و 52 ثانیه ] [ حمیدرضا افصح وکیلی ]
یادش بخیر,وقتی دبستانی بودیم همه یکسان بودیم,اگه دعوا می کردیم سریع آشتی می  کردیم و حتی صمیمی تر از گذشته می شدیم.با هم می گفتیم و می خندیدیم,یادش بخیر!
کسی خودخواه نبود,کسی مغرور نبود,کسی ادعایی نداشت,یاش بخیر!
الان که به اصطلاح بزرگ شدیم,اومدیم دانشگاه.جایی که جور دیگه ای راجع بهش فکر میکردیم:دانشجوهای منطقی,علم جو,متفکر,...
اما اشتباه فکر می کردیم...
همه ما بچه هایی هستیم در کالبد بزرگان
با ادعاهایی پوچ
غرور کاذب
خودخواهی های بی اندازه
...
هر روز سر بچه بازی هامون دعوا می کنیم.به بغل دستی مون توهین می کنیم.
دیگه عادی شده,اگه یه روز دعوا نشه دلمون تنگ میشه.
...
اما فقط می خوام بگم آیا شخصیت ما در همین حده؟
آیا ما دعوا کردن رو دوس داریم؟
مسلما نه.بیاین با هم بیشتر دوس شیم.
...
نه من از شما بیشتر حالیمه,و نه شما از من.
همه ما در آینده هم کار میشیم.ی اپتومتریست
پس خودحواهی رو بذارین کنار!
...
شاید خیلی ها این مطلب رو نخونن ولی خواهشن اگه خوندین به بقیه هم پیشنهاد بدین.شاید یه روزی بیاد که منطقی تر رفتار کنیم.

[ شنبه 3 دی 1390 ] [ ساعت 22 و 34 دقیقه و 48 ثانیه ] [ عبد الله عبدی ]
آنجا که درخت بید به آب می رسد...

جی آنه ویلیس

ادامه مطلب
[ شنبه 3 دی 1390 ] [ ساعت 15 و 49 دقیقه و 35 ثانیه ] [ Felice Rivarez ]
                                                                                      

اینم از این!.....این شما و اینم نتیجه!هرگونه برداشت آزادِ آزادِ آزاد است!!

[ پنجشنبه 1 دی 1390 ] [ ساعت 20 و 09 دقیقه و 55 ثانیه ] [ Felice Rivarez ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


Optometry is a health care profession concerned with eyes and related structures, as well as vision, visual systems, and .etc

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب