|
وبلاگ بچه های om23 Optometry is a health care profession concerned with eyes and related structures, as well as vision, visual systems, and .etc درباره وبلاگ ![]() این وبلاگ در ابتدا و به خواست تعدادی از بچه های om23 ،در آذرماه 1389 ساخته شد... در شرایط فعلی، این وبلاگ حالت نیمه متروکه دارد!!... بنابراین از کثرت حشرات و حیوانات موذی، تعجب نکنید!!!....همین. مدیر وبلاگ : حمیدرضا افصح وکیلی مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ
سلام...
میخوام یه سایتی بهتون معرفی کنم که CD رایگان استرابیسموس میفرسته... این رو هم آقای حسین میرزایی تو همون سایته! معرفی کرده بودن... من و حمید هم امتحانش کردیم و دیروز CD با پست پیشتاز آمریکا رسید...CD ش مطالب خیلی خوبی داره و به صورت نرم افزاره...هرکی خواست،اسم و یک آدرس معتبر رو به ایمیلی که تو این لینک هست بفرسته،واسش میفرستن...البته!... واسه هر ایمیل دوتا CD میفرستن... که خودشون توصیه کردن اون یکی CD رو به یه هم دانشکده ای بدید و این حرفا... خب دستشون درد نکنه!!! این یکی لینک هم که پایین میگم، قراره کتابچه ای درمورد کراتوکونوس بفرسته! ... البته این یکی هنوز نفرستاده ولی دوست داشتید امتحان کنید... طبق معمول نظرات شما موجب دلگرمی است و این حرفا...پس دریغ نکنید !! نوع مطلب : برچسب ها :
سلام...میخوام یه بازی آنلاین ساده و سرگرم کننده رو بهتون معرفی کنم .تو این بازی باید سعی کنید با حرکت موس، نشونگر آبی رو به محدوده قرمز برسونید... من خودم تا مرحله سه بیشتر نتونستم برم!!
بازی جالبیه....امتحانش کنید... اینم لینک بازی : کلیک کنید توضیح:اگه وقتی رو لینکش کلیک میکنید،فقط یه صفحه ی خالی سبز نشون داده میشه،یک بار صفحه تونو Reload یا Refresh کنید...
نوع مطلب : برچسب ها : سلام به همه ی بچه های om23 و همه ی اپتومتریستهای آینده...احتمالا خیلی از بچه ها الان رفتن خونه هاشون،امیدوارم ایام تعطیل به همگی،چه رفتگان و چه بازماندگان!!! خوش بگذره...یه سایت خیلی قشنگ و خوب در مورد رشته مون پیدا کردم،گفتم خست علمی!!! به خرج ندم!!، به همه بگم،شاید به درد کسی بخوره...این سایت رو اپتومتریست عزیز آقای حسین میرزایی (بیرجند) تو یه سایتی! معرفی کرده بودن،منم اینجا میذارمش... دیگه تو هر مطلبی هم که نظر نمیدید،این یکی انصافا یه نظر داره که!....اگه نظر دادید،که دادید!....دستتونم درد نکنه!...اگرم ندادید،من اینطور برداشت میکنم که این مطالب به درد کسی نمیخوره،و از این به بعدم از این مطالب گیرم بیاد،نمیذارم!!! ![]() برای ورود به سایت باید اینجا رو کلیک کنید.ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
راههای زیادی برای تقویت طبیعی بینایی به غیر از داروهای شیمیایی وجود دارند، برخی از مواد خوراکی مانند: سیر، تخممرغ، ماهی، شکلات کاکائویی، سبزیجات برگ دار، گیاه قرهقاط، آووکادو، هویج و سویا در تقویت بینایی بسیار موثر هستند.
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
همون اولش گفته باشم!طولانیه!اگه حوصله ی خوندن مطلب طولانی ندارید،الکی ادامه مطلب هم کلیک نکنید!...ولی من خوشم اومد ازش...مخصوصا آخراش که خیلی قشنگه....هیچی هم نمیخونید،حداقل آخراش رو یه نگاهی بندازید...از ما گفتن...
*باریکلا به همتون که دارید میکروب شناسی میخونید در حد لالیگا!...آفـــــــــــــــــــــــــریــــــــــــــــــــن! ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : سلام .... بابا ایـــــــــــــول...یعنی اگه من نباشم،شما کلا باید در این وبلاگ رو تخته کنید بره پی کارش!!!...باشه!آقـــــــــــا!قبول!وبلاگ چیز بدرد نخوریه...اونم تو کلاس ما...خودمونم خرابش کردیم...فکر نکنید میخوام ازتون بازدید گدایی کنم!یا از نویسنده های عزیزمون مطلب!نــــــــــــــــــــــــــه!اصلا چه فایده ای به حال من داره؟!! حرف یه چیز دیگه اس... خب عادی بود که وبلاگ ماهم اون اوایل کارش خیلی گرم بگیره و بعد کم کم دعوامون بشه،و تکراری بشه و سرد بشه و خلوت و خلوت وخلوت تر...تو خیلی از وبلاگ های کلاسی،سیر تحولات وبلاگ همینه...وبلاگ ماهم مستثنی نبود...مسئله ای نیست...هیچ اشکالی هم به هیچ کس وارد نیست... من مسئله ام-حداقل با خودم- اینه که فکر نمیکردم از کنار یه چیزایی که یه زمانی واسشون اینقدر ارزش قائل بودیم،اینقدر راحت رد بشیم...قبول این که وبلاگ ما-وکلاس ما- به این سادگی تسلیم این مسئله ی ساده ی خیلی عادی شد،زیاد سخت نیست...ولی...همچی یه خورده جالب نیست!...این دقیقا به این معنیه که ما درمورد ساختن این وبلاگ اشتباه کردیم!یعنی تقریبا همه اینو پذیرفتید که اشتباه کردید؟!!!! اشتباه! چیزی که عمرا هیچکدوممون جنبه پذیرشش رو نداریم!(خودمم میگم100%)... شاید زبونی هیشکی نگه،ولی عملا هممون با این کارمون اقرار میکنیم که اشتباه کردیم... من یه جورایی آخرین بازمانده ی این وبلاگم!!! زیاد اینترنت میام...وبلاگم همینطوری یه مطلبی میذارم... نه توقع نظر از کسی دارم(یعنی دیگه ندارم!قبلنا که داشتم!!)،نه انتظار دارم بقیه نویسنده ها مطلب بذارن...شایدم یوزر نیم پسورداتون رو گم کردین؟!!... من به بقیه کاری ندارم... قبول دارم شاید کسی اصلا حوصله نداره وب بیاد!چه برسه وبلاگ! پس فقط خودمو میگم... من اگه وبلاگ میام و مطلب میذارم،فقط یه دلیل داره... من تو کتم نمیره که به این راحتی از کاری که یه زمانی واسم ارزش داشت کنار بکشم... کلاسمون-اگرچه واقعا به دلم نمیشینه-ولی واسم احترام داره... .... خوش به حالتون که حوصله ی درس دارید حداقل! ما که نداریم...! موفق باشید همگی... فعلا نوع مطلب : برچسب ها :
اونم با چه مشقتی!از زیر امتحانا جون سالم دربیار،4سال جوونیتو بذار،اونوقت این میشه حقت!
تا دلتون بسوزه!{شکلک:یک متر و نیم زبون!} ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
بقولِ عبدالله یادش بخیر...فکر میکنم همه چیز درست میشه،ولی اگه امین بذاره....بقولِ سهراب جون...
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
یادش بخیر,وقتی دبستانی بودیم همه یکسان بودیم,اگه دعوا می کردیم سریع آشتی می کردیم و حتی صمیمی تر از گذشته می شدیم.با هم می گفتیم و می خندیدیم,یادش بخیر!
کسی خودخواه نبود,کسی مغرور نبود,کسی ادعایی نداشت,یاش بخیر! الان که به اصطلاح بزرگ شدیم,اومدیم دانشگاه.جایی که جور دیگه ای راجع بهش فکر میکردیم:دانشجوهای منطقی,علم جو,متفکر,... اما اشتباه فکر می کردیم... همه ما بچه هایی هستیم در کالبد بزرگان با ادعاهایی پوچ غرور کاذب خودخواهی های بی اندازه ... هر روز سر بچه بازی هامون دعوا می کنیم.به بغل دستی مون توهین می کنیم. دیگه عادی شده,اگه یه روز دعوا نشه دلمون تنگ میشه. ... اما فقط می خوام بگم آیا شخصیت ما در همین حده؟ آیا ما دعوا کردن رو دوس داریم؟ مسلما نه.بیاین با هم بیشتر دوس شیم. ... نه من از شما بیشتر حالیمه,و نه شما از من. همه ما در آینده هم کار میشیم.ی اپتومتریست پس خودحواهی رو بذارین کنار! ... شاید خیلی ها این مطلب رو نخونن ولی خواهشن اگه خوندین به بقیه هم پیشنهاد بدین.شاید یه روزی بیاد که منطقی تر رفتار کنیم.
نوع مطلب : برچسب ها : دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن
دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن: تورو خدا یکم این بچههای مارو نصیحت کنید، پدر مارو درآوردن. کشیشه میگه: باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون. خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه: پسرم، میدونی خدا کجاست؟ ... پسره جوابشو نمیده، همین جور در و دیوار ر و نگاه میکنه. باز یارو میپرسه: پسرجان، میدونی خدا کجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار کشیشه همینو میپرسه و پسره هم بروش نمیاره آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟! پسره میزنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش میبنده. داداش بزرگه ازش میپرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر میکنن ما برش داشتیم!! نوع مطلب : برچسب ها : آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن ...... http://el-dorado.mihanblog.com/ نوع مطلب : برچسب ها : |
||